محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
183
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
بود - در امور مملكت يارىاش مىداد . ابن طاهر در ماه رمضان سال 455 ه / 1063 م وفات كرد . « 7 » پس از او پسرش ابو عبد الرحمان محمد بن طاهر به جايش نشست . عبد العزيز المنصور پيش از او در ماه ذو الحجهء سال 452 ه / 1061 م از دنيا رخت بربسته و اكنون عبد الملك ملقب به المظفر به حكومت رسيده بود . عبد الملك ، ابو عبد الرحمان را در مقام خويش ابقا كرد . ابو عبد الرحمان نيز در حزم و هيبت همانند پدر بود و همان روش را در پيش گرفت . قلمرو او از حكومت بلنسيه مستقل بود ، ولى به فرمانبردارى از آن اذعان مىكرد . مىدانيم كه حكومت عبد الملك المظفر بر بلنسيه سالى چند بيش نپاييد . فرناندو پادشاه قشتاله سپاه به بلنسيه آورد و آن را محاصره كرد و لشكر بلنسيه در نبرد بطرنه به سختى شكست خورد . اين واقعه در سال 457 / 1065 م اتفاق افتاد . پس از اين شكست ، المأمون بن ذو النون نقشهء خود را براى گرفتن بلنسيه از شوى دخترش عبد الملك المظفر عملى دانست . چون قشتاليان از بلنسيه بيرون رفتند ، ابن ذو النون به بلنسيه آمد و عبد الملك و پسرش را دستگير و به يكى از قلاع خود تبعيد نمود و از اين پس بلنسيه ضميمهء مملكت طليطله شد . در اين هنگام ابو عبد الرحمان بن طاهر فرصت مغتنم شمرد تا مرسيه را كاملا از بلنسيه مستقل سازد و آن رشتهء پيوستگى ظاهرى را نيز قطع كند و خود فرمانرواى مطلق امارت مرسيه گردد . امارت مرسيه شامل شهر استوار اوريوله واقع در شمال شرقى آن ، شهر موله واقع در شمال غربى روبروى اوريوله و نيز الش و كتنده بود ؛ ولى شامل لورقه كه در جنوب غربى آن واقع بود ، نمىشد ، زيرا لورقه مثل مرسيه در آغاز تابع مملكت المريه بود و به وسيلهء ابن شبيب كه در سال 443 ه / 1051 م در آنجا شورش كرده بود از المريه جدا شد و ابن شبيب و سه برادرش از پس يكديگر بر آن حكومت كردند . آخرين آنها به اطاعت ابن عباد صاحب اشبيليه درآمد و چنان كه پيش از اين اشارت كرديم لورقه در طول اين مدت از حكومت مرسيه جدا بود . ابو عبد الرحمان همچنانكه در كشوردارى همتاى پدر بود در علم و ادب هم قرين او حتى برتر از او بود . در واقع از بزرگترين علما و دبيران اندلس در آن عصر
--> ( 7 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 187 و 188 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 201 .